تنهایی رقصیدن

سعی می کنم دروغ نگویم- تمام حقیقت را هیچ وقت نمی شود گفت.

1- چرا کمتر می نویسم؟ چرا دوست ندارم این نوشته ها را ببینم؟ شاید چون اینجا مرا یاد روزهای تلخ می اندازد هرچند نوشته های مربوط به آن روزها از سر لطف بلاگفا پاک شده باشد.  با خودم تعارف ندارم دست کم یک سال از عمرم واقعن پای پارتنر سابق بر باد رفت. دو سال گذشته و هنوز قدری عصبانیت و افسردگی در وجود من هست که گاه به گاه خرخره ام را می چسبد. بیش از هر چیز به خاطر هدر رفتن عمرم و اعتماد بیجا غمگین ام. قطعن نه حالا، نه ده سال دیگر آن مرد نمی بخشم. اصولن به بخشیدن اعتقادی نداردم. به نظرم بخشیدن نوعی تلاش عامدانه در مسیر فراموشی و انکار گذشته است. تنها دستاورد من از غلط ترین رابطه ی عمرم این بود که به قول حضرت دکتر گریگوری هاوس که می فرماید "همه دروغ می گویند" بیش از پیش ایمان آوردم.

2- به این فکر می کنم که مرد حتا برای نگه داشتن من از مصرف کردن بچه اش هم دریغ نکرد. برای تظاهر به عمق رابطه ای که اساسن جز یک دروغ کش دار نبود. آدمی که حتا ادعا داشت می خواهد پدر بچه ی احتمالی من باشد در این حد لجن بود. نه واقعن شانس آورده ام. دو سال اتلاف زندگی باز بهتر از گرفتار شدن تا پایان عمر وسط  جهنم است. از دور که به گذشته نگاه می کنم می بینم شانس آورده ام ولی خوب زمان برد تا بتوانم اینجا بایستم و از این زاویه ماجرا را ببینم. 

3- با همه ی این غر زدن ها به نظرم حال ام عمیقن دارد بهتر می شود. به نظر می رسد رشته ای که دوست دارم را عاقبت پیدا کرده ام و خوب - دست کم بهتر از سابقه ی تنبلانه ام - درس می خوانم. متاسفانه حافظه ام هیچ تناسبی با هوش ام ندارد و ممکن است امسال قبول نشوم. قطعن سال بعد دوباره تلاش می کنم و قبول می شوم.  حال ام بهتر است آدمی که به آینده فکر می کند و نقشه می ریزد حال اش بهتر است. 

4- دل ام می خواهد دوباره ورزش کنم و برقصم. با توجه به این زانو درد قدیمی بعد از امتحان ام باید دست خودم را بگیرم و ببرم مطب دکترهای مختلف.  لیست کارهای مانده آن قدر دراز است که وحشت دارم مرور اش کنم. عجالتن یکی خط خورد با وبلاگ ام آشتی کردم.

5- میم آخر هفته عروسی می گیرد. خودش خوشحال است. من هم سعی می کنم خوشبین و خونسرد باشم. 

6- فیلم می بینم. با آدم ها کمتر بحث می کنم. یاد گرفته ام در برابر حدی بیشتر از بلاهت هر چند دشوار باشد، سکوت کنم. 

7- گمان ام دارم بزرگ می شوم. 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم مهر ۱۳۹۴ساعت 1:59  توسط دختره  |