تنهایی رقصیدن

سعی می کنم دروغ نگویم- تمام حقیقت را هیچ وقت نمی شود گفت.

می پرسم: کی خسته می شوی از اینکه هر بار این همه منتظر منِ وقت نشناس جلوی در خانه مان معطل شوی؟

می گوید: خسته نمی شوم. لحن اش رمانتیک نیست. خالی از ته رنگ منت یا ادعا است. پنداری دارد یک آینده ای را می بیند و مطمئن خبری را می دهد و لبخند همیشگی برمی گردد روی لب هاش.

نگران ام از اینکه باور می کنم حرف اش را.

--------------------------------------------

هرگز فکر نمی کردم روزی بیاید و من این آهنگ را بشنوم و  نه تنها به آن مرد مزخرف فکر نکنم و بغض هم نکنم بلکه لبخند هم بزنم.گفتم: یک روز اگر از دست ات عصبانی بودم یادم بنداز که زمانی حال مرا نمی دانم چه طور، اما به این اندازه بهتر کردی. 


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم آذر ۱۳۹۲ساعت 2:31  توسط دختره  | 

عاقبت  مذاکرات شان به نتیجه رسید. تفسیرها را لابد فردا خودتان می شنویدو می خوانید. هر چند مردم ما فقط در مورد پیروزی در بازی فوتبال حق شادی در خیابان دارند گمان ام آن قدر همه خسته شده ایم که به جای شادی وسط خیابان فقط دل مان بخواهد از فردا یک کمی آسوده تر بخوابیم یک کمی مرفه تر زندگی کنیم.
آقا جواد  ظریف و تیم مذاکره کننده ی ایران خسته نباشید.  یادم نمی آد بار قبل که من از رفتار دولت ایران  واقعن راضی  و مفتخر بودم کی بود. مجددن خسته نباشید.
به تیم برادر شریعتمداری و جناب ناتانیاهو  هم صمیمانه تسلیت گفته و امیدوارم در آینده با حصول توافقات بیشتر بین دولت ایران و کشور های جهان عاقبت روزی بر سر عقل آمده و دست از دشمنی آشکار با مردم ایران و خردورزی و صلح بردارند.


برچسب‌ها: عجایب الموجودات و غرایب المخلوقات
+ نوشته شده در  یکشنبه سوم آذر ۱۳۹۲ساعت 6:40  توسط دختره  | 

 مرد گفت: هر زنی که پس از تو، بیاد تو زندگی من، می دونم یک دهم حرف هایی را که به تو می زنم، به او نخواهم گفت؛ چون زن ها اصولن خیلی چیزها را نمی فهمند. تو چرا این قدر فرق داری؟ بس که دیوانه ای. هیچ کس باور نمی کنه رابطه ی ما رُ. کدام دیوانه ای جز تو مرا تحمل می کنه؟ اما جوانی تو حیف ئه. تو با یکی مثل من حروم می شی. یه روز از من متنفر می شی. من که چیز زیادی از زن ها نمی خواهم. یکی دیگه هم بعد از تو بیاد عادت می کنم بهش. ویسکی خوب از ازدواج خوب بهتره.

- بهتر است بهش نگویی. پارتنر بعدی ات باور نمی کند یک روزی زنی روبرو ی تو نشسته و وقتی از معشوق آینده ات برای اش می گفتی به جای خشمگین شدن، لبخند می زد و به خودش افتخار می کرد.

-- به درک که باور نمی کنه. افتخار می کنی؟ احمق! ول کن برو. مگر صد بار نگفتم موهای ات را نبند. با چند درصد از زن ها می شه این جوری عرق خورد؟ زن ها همیشه غر می زنند. نصف تو هم دوست اش نخواهم داشت. 

-باز هم نگو بهش اذیت می شه. هر چند تو از اذیت کردن بقیه خیلی هم بد ات نمی آد ولی لطفن من رُ چماق نکن بر سر نفر بعد .راستی  تو که می گفتی دوست داشتن کلن کار بیهوده ای است.

-- ببین اینکه می دونم سیگار ضررداره و بی فایده ترین چیز دنیا است، باعث نمی شه سیگار نکشم. فقط می رم سیگار خوب می خرم که ضرر اش به لذت اش بیارزد. دوست داشتن هم همین ئه. آدم از سرطان بمیره بهتره تا از حسرت.

لیوان اش را از دست اش را گرفتم و سر کشیدم.

- برای امشب بس ات است. فردا از این اعترافات ات پشیمان خواهی شد. 

-- ببین اگر یه روزی ازدواج کردی شماره ات را حتمن عوض کن. حالا بده من اون فندک لامصب رُ. 


برچسب‌ها: روابط پیچیده ی بشری, خاطرات خاک خورده
+ نوشته شده در  یکشنبه سوم آذر ۱۳۹۲ساعت 2:3  توسط دختره  | 

بی خجالت بگویی:"لطفن  صابون مایع  خانه ات را عوض کن بوی اش را دوست ندارم".



برچسب‌ها: روابط پیچیده ی بشری
+ نوشته شده در  جمعه یکم آذر ۱۳۹۲ساعت 16:59  توسط دختره  |