مرد گفت: هر زنی که پس از تو، بیاد تو زندگی من، می دونم یک دهم حرف هایی را که به تو می زنم، به او نخواهم گفت؛ چون زن ها اصولن خیلی چیزها را نمی فهمند. تو چرا این قدر فرق داری؟ بس که دیوانه ای. هیچ کس باور نمی کنه رابطه ی ما رُ. کدام دیوانه ای جز تو مرا تحمل می کنه؟ اما جوانی تو حیف ئه. تو با یکی مثل من حروم می شی. یه روز از من متنفر می شی. من که چیز زیادی از زن ها نمی خواهم. یکی دیگه هم بعد از تو بیاد عادت می کنم بهش. ویسکی خوب از ازدواج خوب بهتره.
- بهتر است بهش نگویی. پارتنر بعدی ات باور نمی کند یک روزی زنی روبرو ی تو نشسته و وقتی از معشوق آینده ات برای اش می گفتی به جای خشمگین شدن، لبخند می زد و به خودش افتخار می کرد.
-- به درک که باور نمی کنه. افتخار می کنی؟ احمق! ول کن برو. مگر صد بار نگفتم موهای ات را نبند. با چند درصد از زن ها می شه این جوری عرق خورد؟ زن ها همیشه غر می زنند. نصف تو هم دوست اش نخواهم داشت.
-باز هم نگو بهش اذیت می شه. هر چند تو از اذیت کردن بقیه خیلی هم بد ات نمی آد ولی لطفن من رُ چماق نکن بر سر نفر بعد .راستی تو که می گفتی دوست داشتن کلن کار بیهوده ای است.
-- ببین اینکه می دونم سیگار ضررداره و بی فایده ترین چیز دنیا است، باعث نمی شه سیگار نکشم. فقط می رم سیگار خوب می خرم که ضرر اش به لذت اش بیارزد. دوست داشتن هم همین ئه. آدم از سرطان بمیره بهتره تا از حسرت.
لیوان اش را از دست اش را گرفتم و سر کشیدم.
- برای امشب بس ات است. فردا از این اعترافات ات پشیمان خواهی شد.
-- ببین اگر یه روزی ازدواج کردی شماره ات را حتمن عوض کن. حالا بده من اون فندک لامصب رُ.
برچسبها:
روابط پیچیده ی بشری,
خاطرات خاک خورده