گفتم: دوست داشتن با عشق فرق دارد. من همه ی این سال ها بعد از آن عشق خام شانزده سالگی فقط یک بار دیگر عاشق شدم، عاشق تدی. عشق بین مان هم مدت ها پیش از آنکه رابطه مان صراحتن تمام شود، ته کشیده بود. او عوض شده بود و دیگر قبول اش نداشتم. دل ام خیلی نمی گرفت که مال من نباشد چون برای من دیگر قبله ی آمال نبود. نمی خواستم روزی پدر بچه ام بشود. این که فارغ از امکان ازدواج کردن یا نکردن بتوانی تصور کنی مردی آن قدر خوب است که روزی پدر بچه ات باشد، حد قابل ملاحظه ای از عشق است برای من. ولی از روزهایی که کنار او گذراندم پشیمان نیستم. به نظرم دیگر توان و شهامت اش را ندارم که دوباره کسی را بی حد دوست بدارم و خودم را در معرض خطر به گریه افتادن بگذارم.
-------------------------------
2-نگفتم: بعد از تدی من خودم را برای تنها ماندن آماده کرده ام. بارها گریه کردم و هر بار گفتم یاد بگیر که کمتر دوست داشته باشی. یاد بگیر ان طور که زنان خوشبخت پند ات می دهند سیاست داشته باشی. پذیرفتم که هر مردی علی رغم ادعاها و قربان صدقه هایی که امروز به من می گوید فردا ممکن است بگوید دیگر نمی خواهد صدای ام را بشنود. به خودم گفتم هیچ مردی را جزء ثابت زندگی فرض نخواهم کرد. به جای تکیه کردن به دیگری باید جای پاهای محکم انتخاب کنم. تجربه های بعدی نشان داد که چه قدر این پیش آگهی و فرض بدبینانه ی اولیه ی من نجات بخش بود و هست. مردها زندگی و نقشه های آینده شان را برای من عوض نمی کنند.
----------------------------------------
3-گفت: خاک بر سرت. برای کسی بمیر که برات تب کنه. تو چه قدر ساده ای آخه.
رفیق ام بود از همان رفیق ها که روز به روز تعدادشان کمتر می شود و فرودگاه لعنتی دانه دانه شان را می بلعد و می فرستد یک جای دور. امشب نیست که با بغض بروم خانه اش بگویم من داغون ام؛ نپرس. او بگوید معده ات که داغون نیست پس بیا عرق بخور گور پدر همه ما مردها.
-----------------
4-گاه فراموش می کنم که من تنها هستم. که به قدر کافی مشکل در زندگی دارم که خودم را درگیر مشکلات کس دیگری نکنم. الویت اش نیستم من جز تفریحات دلچسب و عزیز اش هستم و این برای من کافی نیست. دل ام گرفته که مرد راضی شده چند روز من بی خبر و دلواپس بمانم. لابد به نظرش محبت و نگرانی و توجه مدام من مسخره و بی معنی آمده. باید یاد بگیرم مردها را همان قدر که خودشان راغب اند و لیاقت دارند دوست بدارم. باید یاد بگیرم به فاصله ها احترام بگذارم.
فردا حال ام بهتر می شه.
-------------------------
برچسبها: روابط پیچیده