تنهایی رقصیدن

سعی می کنم دروغ نگویم- تمام حقیقت را هیچ وقت نمی شود گفت.

می پرسم: کی خسته می شوی از اینکه هر بار این همه منتظر منِ وقت نشناس جلوی در خانه مان معطل شوی؟

می گوید: خسته نمی شوم. لحن اش رمانتیک نیست. خالی از ته رنگ منت یا ادعا است. پنداری دارد یک آینده ای را می بیند و مطمئن خبری را می دهد و لبخند همیشگی برمی گردد روی لب هاش.

نگران ام از اینکه باور می کنم حرف اش را.

--------------------------------------------

هرگز فکر نمی کردم روزی بیاید و من این آهنگ را بشنوم و  نه تنها به آن مرد مزخرف فکر نکنم و بغض هم نکنم بلکه لبخند هم بزنم.گفتم: یک روز اگر از دست ات عصبانی بودم یادم بنداز که زمانی حال مرا نمی دانم چه طور، اما به این اندازه بهتر کردی. 


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم آذر ۱۳۹۲ساعت 2:31  توسط دختره  |