تنهایی رقصیدن

سعی می کنم دروغ نگویم- تمام حقیقت را هیچ وقت نمی شود گفت.

خلاصه حرف ام اینکه کاش به دکتر حسن روحانی رای بدهید که صدای شجریان را دوست دارد و دست کم نمی گوید دانشگاه ها را باید "تک جنسیتی" کرد. اگر شما هم همین تصمیم را گرفته اید که فی الفور وبلاگ خوانی را ول کنید و همین حالا به چهار پنج نفر دوست و فامیل و آشنا زنگ بزنید و قانع شان کنید به رای دادن به اصلاحات. به تلاش برای تغییر روند حاکم.

1- دلم گرفته از اول خرداد؛ از هجوم خاطرات تلخ خرداد. به قول نامجو خاطره خود کلانتر روح است. امروز خواندم همسر عما.د بهاو.ور، شناسنامه اش را برده او.ین که او رای بدهد. آقای بهاو.ر بیش از سه سال است که گوشه زندان است. من چه کاره ام که بخواهم بهش بگم رای بده یا نه؟ تاج.زا.ده از داخل اوین می خواهد به رو.حانی  رای بدهد.

2- از خودم می پرسم نسل ما چه طور موج سبز را ایجاد کرد؟ گمان ام چون ما تجربه ی خوش دوم خرداد را داشتیم. ما چند بار طعم پیروزی در انتخابات را چشیده بودیم. ما تلخی تحریم انتخابات سال 84 را هم بعدن چشیدیم. دولت مهرورز احمدی. نژاد مزه ی زهر هلاهل داشت. من رای می دهم تا کسی نتواند مقام ریاست جمهوری را از قانون اساسی ایران حذف کند. تا نسل جوان تر از من هم سر صندوق تنها نباشند. آنها برای ناامیدی هنوز خیلی جوان اند.

3- فرض می کنم رای ام را می خورند به احتمال 99 درصد. اوضاع بد است."رای دادن" من که باعث بدتر شدن اوضاع نمی شود. چرا رای ندهم؟
رای ام را می خوانند به احتمال 1 درصد. رای دادن من می تواند به بهتر شدن اوضاع کمک کند. کاش رای تو هم پشت رای من باشد. رای ندادن من حاصل اش پشیمانی است. سال 84 را یادم هست.

4- به هزار دلیلی از قالی. باف می ترسم. این آدم یک جاه طلب بی نظیر است. در فیلم دوم اش به بهانه ی برادر شهید اش های های گریه کرد. برادر اش را کرد نردبان. من آدمی که شهدا را خرج می کند دوست ندارم. چند نفر را می شناسم که در شهرداری با این آدم کار کرده اند و اخراج شده اند. این چند خط را بخوانید.  من در گاز انبر گیر کرده ام که بدانم چه وحشتی دارد از دو طرف باتوم به دست ها بریزند سر آدم.

5- از جلیلی بیشتر می ترسم. آدمی است که خودش را زده به ندیدن. او معتقد است وضع مملکت خوب است و باید همین طور مقاومت کرد. واقعن که !!! خدا به ما رحم کند. می گه  مهمترین و محوری ترین نقش زن مادری است. یادشان رفته مادر در همین حکومت بخواهد اگر طلاق بگیرد دادگاه نقش اش را در حد یک ملاقات در هفته کاهش می دهد.

6- کاش جمعه باز با هم باشیم. تنها گذراندن عصر جمعه سخت است. من می دانم غروب شنبه هم آسان نخواهد بود. با هم باشیم. آینده مال ما است قانون بیولوژی می گوید آدم ها حدود 90 سالگی می میرند. ما اما جوان ایم هنوز. امید بذر هویت ما است.


+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم خرداد ۱۳۹۲ساعت 23:42  توسط دختره  |