2- بهاره زن آقای "ب " در سی و سه سالگی پس از نه سال زندگی مشترک و یک بچه به طلاق فکر می کند. فرهاد دوست آقای "ب" از من کمک می خواهد که چطور میشود بهاره را به ادامهی زندگی راضی کرد. حرفی که بر زبان نمی آید این است که بهاره از رابطه ی جسمی با شوهر اش ناراضی است، متنفر است حتا. فرهاد می گوید بهاره باید عاقل باشد و به آینده فکر کند؛ چرا که ده سال دیگر بهاره یک زن یائسه است که دیگر کسی نگاه اش نمی کند.
3- به فرهاد گفتم من حال ام از شنیدن جمله ی تو به هم می خورد. گفتم خانم مدونا گمان ام پنجاه ساله است ولی ماشالله عین قالی کرمون. گفتم به نظرم با استدلال تو همان بهتر که بهاره که به نظر تو ده سال دیگر بیشتر وقت ندارد، زودتر برود کنار مردی بخوابد که خودش می پسندد بلکه در زندگی اش مدت کوتاهی لذت هم برده باشد. شاید شوهر بعدی اش فکر نکند مرد پنجاه و چند ساله دارد خیلی لطف و از خود گذشتگی می کند اگر به زنی حدود چهل سال رضایت بدهد. فرهاد شوکه شده از لحن من.
5- در انتخابات ریاست جمهوری شیخی از نامزد شدن گروهی زن تعجب می کند و آن ها را تشبیه می کند به کسانی که در ده راه شان نمی دهند و سراغ کدخدا را می گیرند. آقای ب و دوستان اش هم تعجب کرده اند که آیا لذت بردن هم جز حقوق زن است و ما نمی دانستیم؟
برچسبها: عجایب الموجودات و غرایب المخلوقات