هنوز هم چشمای تو مثل شبای پر ستاره است،
هنوز هم بودن تو برام مثل عمر دوباره است؛
هنوز ام وقتی میخندی دل ام از شادی .....
-چی بود بقیه اش؟
من فکر میکنم زنها وقتی میخواهند به چیزی فکر نکنند آواز می خوانند؛ همین طور وقتی خیلی شاد اند مثلن روز عروسی نوهشان یا وقتی خیلی دلشان گرفته: موقع تماشای عکسهای قدیمی یا وقت بستن چمدان مردی که معلوم نیست کی برمیگردد یا اصلن برمیگردد یا نه. داشتیم در آشپزخانهاش شام درست می کردیم.
-یادم نیست باقیاش رو.
- میدونستی مردهایی که آشپزی کنند خیلی جذابتر اند.
- شرمنده می فرمایید. شاگردی میکنیم.
- یادته بار اول که آمدم خانهات؟
-اون مبل قدیمیها را داشتم هنوز. نشستی رو دسته ی مبل بین من و نوید.
وسط تکه کردن گوجه قرنگی ها پک می زنم به سیگار.
-یادته بد ات میآمد تو خونه ات سیگار بکشیم. بار اول که گذاشتی من تو اتاق سیگار بکشم زمستون بود. تولد پگاه بود. تو بالکن داشتم می لرزیدم. خودت آمدی صدام کردی.
- برف می آمد خب.
-یه برف اساسی هم نیومد امسال. یه زمانی چه قدر دوست ات داشتم.
-می دونم.
- پس حواسات بود.
- خر که نبودم. حوصلهی عاشقی نداشتم. حال ام بد بود. تو حیف میشدی.
- دیگه گذشته.
-اینم میدونم.
-کجا میری؟
- یه سر به سیخها بزنم.
صداش از بالکن می آید:
هنوز هم وقتی می خندی دل ام از شادی می لرزه
هنوز هم با تو نشستن به همه دنیا می ارزه...
نمیدانم دلاش میخواهد صدای اش را بشنوم یا فکر میکند نمیشنوم. نمیدانم مردها کی میزنند زیر آواز.
برچسبها: روابط پیچیده